محمد غفورى

23

نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى )

مىشود ، در اصطلاح كهن عثمانيان ، از آن تعبير به رفض شده است . در آن دوره ، شيعه در كاربرد عمومىاش به كسانى گفته مىشد كه امام على ( ع ) را بر عثمان مقدم مىدانستند . افزون بر آن ، كسانى كه آن حضرت را بر ديگر خلفا مقدم مىداشتند يا به امامت آن حضرت و اولاد ايشان اعتقاد داشتند ، شيعه خوانده مىشدند . شيعه به معناى متشيع ، كسى بود كه در مقام مقايسه ميان خلفا ، اعتبار و اعتناى بيشترى به امير مؤمنان ( ع ) داشت . درحالىكه رافضى به كسى گفته مىشد كه خلافت شيخين را انكار مىكرد و امامت امام على ( ع ) را به امرى منصوص از طرف خدا مىدانست . معناى عام شيعه را بايد تشيع عراقى ناميد و در قالب هيچ‌كدام از فرق شيعه و حتى معتزله نمىگنجد . « 1 » كليت اين نظريه پذيرفتنى است ، اما كاستىهايى دارد ؛ مانند اينكه برتر دانستن على ( ع ) از عثمان ، در بيشتر موارد نشانه تشيع بود ، اما اگر كسى امام را از شيخين نيز برتر مىدانست و نيز به امامت على ( ع ) و اولاد ايشان عقيده داشت ، رافضى خوانده مىشد ؛ ديگر اينكه تشيع عراقى بر محوريت كوفه استوار بود ؛ زيرا عموم مردم و دانشمندان آنجا ، چه شيعه و چه سنى ، على ( ع ) را بر عثمان مقدم مىداشتند ؛ « 2 » مثلًا وقتى درباره

--> ( 1 ) . تاريخ تشيع در ايران ، رسول جعفريان ، ج 1 ، صص 22 - 24 . ( 2 ) . المعجم الاوسط ، طبرانى ، ج 7 ، ص 208 ؛ مقدمة ابن‌الصلاح ، عثمان بن عبدالرحمان شهرزورى ، ص 178 . از همين روست كه گويند محمد بن عبدالله عباسى ، به داعيانش سفارش مىكرد كه خراسان را مركز فعاليت‌هاى خود قرار دهند ، چراكه مناطق ديگر هركدام طرفدار فرد يا فرقه‌اى هستند ؛ از جمله كوفه كه مردمانش شيعه على ( ع ) معرفى شده‌اند ؛ أخبارالدولة العباسيه ، ص 206 ؛ احسن التقاسيم ، محمد بن احمد مقدسى ، ص 293 .